چون کاربر خانم ترمینالپ اختاپوس میخواست!
(به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست
روند به شدت جذاب و جالبی رو با هم طی کردیم و ۸۰ امین طرح رو میبینید ممنون از همه شما بابت ساخت این تجربه ❤️)
داستان هایی که راننده تاکسی ها و راننده اسنپ ها برام تعریف میکنن رو باید کتاب کنم و اسمش رو بزارم “منقل در مسیر” و احتمالا هیچ مخاطبی نداشته باشه ولی حداقل میتونه بامزه و عجیب باشه آدم های رندمی که باهاشون هم کلام میشم و برای خودم یه ثبت وقایع کوچیک و عجیب غریب بشه
همه دنیا داره آزاد میشه به ما هم روزی چندبار میگن بنزین بزنید و سوخت تو کونتون ذخیره کنید و غذا داشته باشید که نمیرید. خیلی ممنون من این سیاره رو نمیخوام میشه آتیشش بزنیم ؟
قانع شدم تنها مشکلی که دارم حوصله اس در واقع خیلی از کارهایی که بینهایت خوب میتونم انجام بدم رو دیگه انجام نمیدم چون حوصله ام نمیکشه و تنها راهکار واقعی براش این که اینجا نباشم و به اندازه کاری که میتونم انجام بدم پول دربیارم اکثر کارها ارزش زمانی که روش قراره تلف بشه رو نداره
حساسیت که رو طعم و عطرها دارم واقعا اذیتم میکنه، با این که سالهاست دارم سیگار میکشم و منطقا نباید دیگه اینطوری بو مهم باشه برام. اگر سیگاری نبودم احتمالا برای بوی و طعم هوا هم میخواستم تز بدم
ما گونه جانوری خلاقی هستیم منوط به این که توان کنترل و مدیریت ترس رو داشته باشیم. برای خلق هر چیزی نیاز به شجاعت هست و دست به یقه شدن با بنآشوب و درک این مطلب به شدت سخت شده این روزها. چون که اصل بر کپی های بی ارزش و احمقانهاس و ارزشها جا به جا شدن
یه بخشی از روزم به این میگذره که به ذهنم و صداهای داخل سرم توضیح بدم که در حالت بقا نیستیم، نیازی به نگرانی و ترس نیست. نیازی به جنگیدن یا فرار کردن نداری.
یکی از تمرین های تخیلی که همیشه میکنم این که لیست خرید مینویسم درباره چیزایی که نیاز دارم و دلم میخواد و به شکل معجزه آسایی همیشه تامین میشن بعد از یه مدت :|
بعضی مواقع که حجم فشار زیاد میشه نقش خودم رو تو داستان هایی که داره پیش میاد جور دیگه ای تصور میکنم، صرفا ناظر میشم و اتفاقات شبیه فیلم و ماجرای یک بگایی که دارم تماشا میکنم بدون احساس خاصی و یا دخالت خاصی فقط نگاه میکنم تو سکوت
خیلی دلم میخواست با طمأنینه و آقاوار کارهام رو انجام بدم ولی معمولاً انگار رو کوکائینم و بیست لیتر آبجو هم خوردم و جیش دارم، تندتند همه کارا رو باید انجام بدم که حس کنم داره جلو میره :/
خدایا من چقدر یه زمان کسخل بودم
کتشلوار میپوشیدم موهامم باز شبیه روانی ها میچرخیدم تو شهر و کسشعر توییت میکردم، خیلی خداروشکر میکنم بزرگ شدم و از اون وضع ریغو و دیونه هم دراومدم :/
باید تیک آبی بخرم، از طرفی دلم نمیاد پول مفت بریزم تو حلق ایلان از طرفی این که نمیتونم منشن های همه رو جواب بدم عصبی میشم، اپ رو هم اپدیت کردم درست نشد خسته شدم از این وضعیت گوه که بابت ده دلار آدم باید اعصاب خوردی داشته باشه
کینک جار هاتون رو دیدم بعد از طرفی میدونم سیف وردتون اخمدی نجاده و با چک اول به همه چیز اعتراف میکنید، کمتر خودتون رو مسخره کنید. تاثیر پورن رو ذهن مردم واقعا ناراحت کننده اس دوستان به خودتون رحم کنید