اون بهتنهایی تو دریای آزاد شنا میکرد.
خودش میگه:
خستگی داشت منو از پا در میاورد.
یه عروس دریایی هم منو گزیده بود.
ولی من نمیخواستم تسلیم بشم، به خانوادهم فکر میکردم و به دوستایی که الان منتظرم هستن.
ولی خستگی این چیزا سرش نمیشد.
تصمیم گرفتم سبک شنا رو عوض کنم تا تسلیم مرگ نشم.