ارشد روانشناسي • درمانگر تحلیلی (با رویکرد روابط ابژه)

بیش‌فکری (overthinking) همیشه از میل به شناخت نمی‌آید؛ گاهی دفاعی است در برابر تجربه‌کردن. وقتی احساسات بیش از حد اضطراب‌آور یا تحمل‌ناپذیر می‌شوند، فرد به ذهنش پناه می‌برد؛ جایی که می‌تواند به‌جای احساس‌کردن، همه‌چیز را تحلیل کند، برای هر اتفاقی توضیحی بتراشد و بکوشد بر آنچه از/
1
1
3
159
کنترلش خارج است مسلط شود. اما به‌تدریج ذهن از ابزاری برای فهم زندگی به پناهگاهی در برابر آن تبدیل می‌شود؛ فرد آن‌قدر در جهان افکارش فرو می‌رود که به‌جای زندگی‌کردن، فقط درباره‌ی زندگی فکر می‌کند.
3
86
آنالیزان retweeted
خانه فقط جایی برای برآورده‌شدن نیازهای اولیه نیست؛ بلکه یک «تقویم عاطفی» است. آدم در خانه فقط غذا و امنیت نمی‌گیرد، بلکه در ریتم تکرارشونده‌ی حضورها، غیبت‌ها، آیین‌ها، صداها و خاطرات، تاریخِ بودن خودش را تجربه می‌کند/
«خانه فقط یک فضا نیست، بلکه نوعی ساختار زمانی هم دارد.»
1
2
28
6,246
عشق قرار نیست زخم‌های گذشته را پاک کند؛ اما در یک رابطه‌ی امن می‌توانیم تجربه‌ای متفاوت از دوست داشتن و دوست داشته شدن پیدا کنیم. تجربه‌ای که در آن، صمیمیت نه‌فقط بخش‌هایی از خودمان را که پنهان کرده‌ایم آشکار می‌کند بلکه به ما امکان می‌دهد با آن بخش‌ها به شیوه‌ای تازه مواجه شویم.
صمیمیت، بخش‌هایی از ما را آشکار می‌کند که در روابط دیگر پنهان نگه می‌داریم. رابطه‌ی عاشقانه فقط محل نمایش دوست‌داشتنی‌ترین وجوه ما نیست؛ جایی است که دفاع‌های روانی‌مان کم‌کم کنار می‌روند و اضطراب‌ها، ترس‌ها و تعارض‌های حل‌نشده‌مان مجال ظهور پیدا می‌کنند.
2
14
325
15,712
صمیمیت، بخش‌هایی از ما را آشکار می‌کند که در روابط دیگر پنهان نگه می‌داریم. رابطه‌ی عاشقانه فقط محل نمایش دوست‌داشتنی‌ترین وجوه ما نیست؛ جایی است که دفاع‌های روانی‌مان کم‌کم کنار می‌روند و اضطراب‌ها، ترس‌ها و تعارض‌های حل‌نشده‌مان مجال ظهور پیدا می‌کنند.
1
3
76
3,255
در علائم روان‌تنی (سایکوسوماتیک) مسئله همیشه سرکوب هیجان نیست، بلکه ناتوانی در شناختن و به کلمه درآوردن آن است. آنچه روان نمی‌تواند بازنمایی کند، ممکن است در بدن مجال بروز پیدا کند؛ گویی رنج پیش از آنکه به کلمه تبدیل شود در جسم تجربه می‌شود.
1
18
333
هیچ پدری ارتباط با فرزندش را از نقطه‌ی صفر آغاز نمی‌کند. او با تاریخچه‌ی رابطه‌اش با پدر خودش، با عشق‌هایی که دریافت کرده یا از آن‌ها محروم مانده و با خشم‌هایی که هرگز مجال بیان نیافته‌اند، وارد رابطه با کودک می‌شود.
2
12
305
پدر شدن شاید لحظه‌ای باشد که آدم می‌فهمد آنچه در گذشته تجربه کرده فقط بخشی از سرگذشت او نیست؛ ممکن است به چیزی تبدیل شود که ناخواسته به دیگری منتقل می‌کند.
5
118
کودک ابتدا می‌خواهد برای مادر «همه‌چیز» باشد؛ بعد متوجه می‌شود چیزی هست که از کنترل او خارج است. پدر در روایت اودیپی فقط یک رقیب نیست، نشانه‌ی این است که مادر میل و جهانی دارد که کودک نمی‌تواند آن را به خودش محدود کند.
5
165
رابطه با مادر در خاطره متوقف نمی‌شود؛ در هر تجربه‌ای که ما را به جایگاه او نزدیک می‌کند، دوباره زنده می‌شود. مادرشدن می‌تواند هم میل به تکرار او را بیدار کند و هم ترس از شبیه‌شدن به او را.
1
1
9
345
سوژه باید جایی میان این دو میل، نسبت خود را با مادر پیدا کند: «اگر شبیه او شوم، مرز میان من و او کجاست؟ و اگر شبیه او نشوم، چطور می‌توانم چیزی از او را در خود حفظ کنم؟»
1
83
شاید به همین دلیل بعد از بعضی فقدان‌ها، مسئله فقط این نیست که «چطور بدون آنچه از دست رفته زندگی کنم»؛ مسئله این است که با جهانی که دیگر معنای سابق را ندارد، چگونه خود تازه‌ای بسازم.
سوگواری، کارِ ساختن خودی تازه از بقایای خود قبلی است. فقدان فقط چیزی را از زندگی ما حذف نمی‌کند؛ معناهایی را که با آن زندگی می‌کردیم هم جابه‌جا می‌کند. چیزهایی که زمانی مهم بودند، ممکن است بی‌اهمیت شوند و چیزهایی که نمی‌دیدیم، ناگهان مرکز جهانمان شوند.
1
13
360
سوگواری، کارِ ساختن خودی تازه از بقایای خود قبلی است. فقدان فقط چیزی را از زندگی ما حذف نمی‌کند؛ معناهایی را که با آن زندگی می‌کردیم هم جابه‌جا می‌کند. چیزهایی که زمانی مهم بودند، ممکن است بی‌اهمیت شوند و چیزهایی که نمی‌دیدیم، ناگهان مرکز جهانمان شوند.
7
460
آنچه در دیگری بیش از همه تحمل‌ناپذیر است، همیشه متعلق به او نیست. گاهی دیگری چیزی درباره‌ی ما را به ما نشان می‌دهد که سال‌ها تلاش کرده‌ایم نبینیم. برای همین گاهی خشم ما فقط واکنش به دیگری نیست؛ واکنش به چیزی است که حضور او در ما بیدار می‌کند.
1
10
342
باروک (Baroque) و روکوکو (Rococo) را می‌توان دو شیوه‌ی متفاوت برای به تصویر کشیدن میل دانست؛ میلی که هنوز به مقصد نرسیده و دقیقاً به همین دلیل زنده است. در باروک، این میل در قالب کشمکش، حرکت و لحظه‌ی بحرانی ظاهر می‌شود؛ تصویر نه یک اتفاق تمام‌شده، بلکه تکه‌ای از واقعه‌ای است که/
2
21
1,450
معلق مانده، درست همان‌طور که میل میان نزدیک‌شدن و دورشدن معلق می‌ماند. در روکوکو، میل دیگر ضرورتاً در قالب نبرد ظاهر نمی‌شود؛ به معاشقه، نگاه، راز، بازی و لذت به‌تعویق‌انداختنِ رسیدن تبدیل می‌شود./
1
4
112
تفاوت باروک و روکوکو را بنابراین می‌توان تفاوت میان دو صحنه از میل دانست: باروک، میل را به شکل یک «حادثه» به نمایش می‌گذارد و روکوکو آن را به شکل یک «بازی».
4
64