توییتمو میوت کردم. انقدر عنم تنم شده از این مردم کمآیکیوی کسشرگو که نگو. دوستداران محدودم توروخدا دعا کنید مصاحبم خوب پیش بره لااقل بتونم با اسکناس اشکامو پاک کنم.
امروز یه پیرمرد آلمانی کونده پررو اومد دم خونم نمیدونم چیچی سیفونو عوض کنه و وقتی من گفتم آلمانی حرف نمیزنم، گفت باید بلد باشی. جواب سوالمو(که به آلمانی پرسیدم) نداد و لحن و رفتارش باهام بد شد. منم عین سگ از خونه پرتش کردم بیرون و گفتم بهت ربطی نداره من چه زبونی حرف میزنم. 💅🏼
در ضمن بار اولم نیست که به یکی خوردم که باهام آلمانی حرف زده. فرق رفتار یکی که صرفن بلد نیست با کسی که پرخاش میکنه رو بهتر از شما میفهمم. من اگه کارم بیادبانه بود مطمئن باشین خود اون یارو از کون دارم میزد. صرفن از حق خودم دفاع کردم جایی که لازم بوده و از این بابت خوشحالم. بای.
من همینجوری وزنم داره کم و کمتر میشه. شدم ۵۳ کیلو. بخدا مدیونین اگه فکر کنین اومدم برلین افتادم به مواد. اتفاقن زید سوبر زدم دیگه اون یه چیکه عرق آخر هفته هم ازم دریغ شده. مواد که دیگه هیچی.
من برعکس شما خیلی با کسایی که استوریامو لایک میکنن، حال میکنم. دوست همینه دیگه. یعنی عهه عکستو دیدم. هنوزم نازی. اینم یه یادآوری کوچولو، لایک. همین چیزا متمایز میکنه آدمارو از هم. فایدهای نداره آدم ابراز صمیمیت بلد نباشه ولی وقتی لازم داره یا کارش گیره، بره توی نقش دوست صمیمی.
از این دخترایی که زیادی از گریه کردن حرف میزنن و مرثیه دوست دارن، خیلی بدم میاد. بابا خودتو جمع کن زن، گذر کن، رها کن، بسه چسناله. کسی برای گریهی تو نریده هی بیای اینجا توییت کنی.