من از افرادی بودم که در سال ٩١ ایمیل فرم عضویت در شورای ملی رو پر کردم. حوالی بعدازظهر بود که فرم رو پر کردم و جمع کردم رفتم منزل. فردا صبحش که از خونه بیرون اومدم که برم دفتر، در خونه رو باز کردم برادران زحمتکش واجا و سربازان گمنام امام زمان یه کیسه به سر ما کشیدن و ما رو بردن در یکی از منازل سازمانی امنی که داشتن.
۴۸ساعت در کمال احترام مارو مورد لطف قرار دادن که تمام همکاری های گذشتهات با رضا پهلوی رو بیار رو کاغذ، از اونها اصرار از ما انکار که رضا؟ کدوم رضا؟ پهلوی؟ که یهویی عزیزان فرم ثبت نام ما در شورای ملی رو کوبیدن در صورت ما. اون سالها یک شرکت گرید۲ ابنیه داشتم و کار و بارم عالی بود و رونق داشت. بعد از ۴۸ ساعت نوازش سربازان امام زمان وقتی داشتن با روح و روانی داغان من رو رها میکردن خیلی شفاف و با آرامش گفتن که دیگه در مناقصات شرکت نکن. منظورشون رو نفهمیدم تا اینکه در هر مناقصه که شرکت میکردم با وجود برنده شدن ، پروژه را میدادن به نفر دوم یا همون اول پاکت من رو از جریان مناقصه میکشیدن بیرون، تا جایی که عطای کار و شرکت رو به لقایش بخشیدم و مهاجرت کردم.
اما مدیون هستید که فکر کنید ذرهای شک به دلم راه دادم که مشکل از حاج رضا و تیمش بوده!!!و همچنان تا دیماه اسمش میآمد قند تو دلم آب میشد که ای جان پادشاه من.
درد اینجاست: ما زندگی، شغل و خاکمان را دادیم، اما این آقا حتی...
نئو سلطنتطلبها اطلاع ندارن
در زمان شورای ملی هم شازده با ایمیل اطلاعات شخصی جمع میکرد:))
ایمیلها مستقیم میرفت برای "فرد مورد اعتمادی" به نام مهدی خسروی که بعدا معلوم شد همکار محسن رضایی بوده. یارو بعدا تو اروپا به جرم قاچاق زندانی شد ولی خیلیها چند ساعت بعد از ایمیل تو گونی بودن