1/ کنگرۀ هزارۀ فردوسی نخستین اجتماع بزرگ علمی در ایران بود:
۴۰ ایرانشناس از ۱۷ کشور و ۴۰ دانشمند و ادیب ایرانی، با سخنرانیهایی در تالار دارالفنون از ۱۲ تا ۱۶ مهر ۱۳۱۳.
بنای جدید آرامگاه فردوسی در طوس پس از کنگره، با حضور شرکتکنندگان افتتاح شد.
اندکی از شب میدانم،
اما شب انگار مرا میشناسد،
و فراتر از آن، به یاریام میآید، چنانکه گویی دوستم دارد،
و ضمیرم را با ستارگانش میپوشاند.
آلخاندرا پیسارنیک
از مجموعهٔ «دیگر شعرها» (Otros poemas)، ۱۹۵۹
آدمی گاه زندگیاش را وقف آرزویی میکند که مطمئن نیست هرگز برآورده شود. کسانی که این کار را حماقت میدانند، در نهایت چیزی جز تماشاگران زندگی نیستند.
از داستان کوتاه «حریرهٔ یام کوهی» (Imogayu)
نوشتۀ ریونوسوکه آکوتاگاوا
«هر یک از شهرهای جهان، غروبِ ویژهٔ خود را دارد.»
— ریو موراکامی، بچههای کمد سکهای
ریو موراکامی، نویسنده و فیلمساز ژاپنی و خالق رمانهای آبیِ تقریباً شفاف و بچههای کمد سکهای، ۱۷ اکتبر در ۷۴سالگی درگذشت. خبر درگذشت او را ناشرش روز ۲۳ اکتبر اعلام کرد.
صلح را نمیتوان با زور حفظ کرد. تنها از راه تفاهم میتوان به آن رسید.
از سخنرانی «صلحطلبی مبارزهجویانه» در سال ۱۹۳۰؛ دربارهٔ ضرورت درک متقابل بهجای اجبار
پدربزرگ اکو کودکی سرراهی بود و این احتمال وجود دارد که نام خانوادگیاش را شهرداری برای او انتخاب کرده باشد. خود اکو این ریشه را بعدها روایت کرد. نام خانوادگی اومبرتو اکو احتمالاً از عبارت لاتین Ex Caelis Oblatus به معنای «هدیهای از آسمان» آمده است.
اطراف خانهٔ ارنست همینگوی در فلوریدا، دهها گربه زندگی میکنند که بعضی از آنها ششانگشتیاند! ماجرا از گربهای سفید شروع شد که یک ناخدا به همینگوی هدیه داد. امروز هنوز نوادگان آن گربه در خانهٔ نویسنده پرسه میزنند.
یکی از شگردهای استبداد آن است که مردم را به جان یکدیگر بیندازد. دوست را در برابر دوست، مردم را در برابر بزرگان، و ثروتمندان را در برابر یکدیگر.
— ارسطو، سیاست، کتاب پنجم، بخش ۱۳۱۳ب
آرونداتی روی بنیادی تأسیس کرده تا درآمد حاصل از حقالتألیف آثارش و جایزهٔ بوکر را با دوستانش و نیازمندان تقسیم کند. آن کارسون هم در فکر آن است که پول جایزهٔ نوبل را با دوستان بیخانمانش و سازمان «پزشکان بدون مرز» سهیم شود.
خلسهی کوچک و غمگین عشق
آن کارسون
دوست دارم تمام شب، چشمبسته، کنار تو باشم.
چه خوشاقبالم، ببین،
تو از میان ستارهها به سویم میآیی!
در جادههای ذهن و قلبم
سفری دور و دراز رفتم
و آنجا
تو را دیدم،
کنار جاده زانو زده
با جعبهابزار کوچکت،
در حال تعمیر چیزی.
آن کارسون را اینطور بخوانید:
برای مواجهه با سوگ، NOX
برای بازتفسیر اسطوره، زندگینامهٔ سرخ
برای آشنایی با وجوه گوناگون شعر او، Float
و برای عشق به چیزی که نابودتان میکند، زیبایی شوهر.
کلمات به هر سو میجهند. اگر بگذاری، کلمات کاری را میکنند که خودشان میخواهند، نه کاری را که باید انجام دهند.
— آن کارسون، زندگینامهٔ سرخ (Autobiography of Red)، ۱۹۹۸
امروز، ۸ اکتبر ۲۰۲۶، آن کارسون برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات ۲۰۲۶ شد.
فقرا با آنقدر اندیشیدنِ بیوقفه به پول، سرانجام مزیتهای معنویِ نداشتنِ مال را نیز از دست میدهند و به همان اندازه که ثروتمندان سقوط کردهاند، سقوط میکنند.
— اِمیل سیوران، دردسرِ به دنیا آمدن (The Trouble with Being Born)، ۱۹۷۳
«زیبایی حقیقت است، و حقیقت زیبایی.»
— جان کیتس، «قصیدهای بر یک کوزهٔ یونانی» (Ode on a Grecian Urn)، ۱۸۱۹
پرترهی شاعر، رنگروغنِ جوزف سورن، ۱۸۲۱؛ نگهداریشده در نگارخانهٔ ملی پرترهٔ لندن
فقط دیگر از او حمایت نکنید؛ آنگاه خواهید دید که چون غولی که پایهاش را از زیرش کشیده باشند، فرو میریزد.
— اتین دو لا بوئسی، گفتار در باب بندگی اختیاری، ۱۵۷۶
تنها حکومتی که میتواند تمام نیازهای جامعۀ سیاسی را برآورده کند، حکومتی است که تمام مردم در آن مشارکت داشته باشند.
— جان استوارت میل، ملاحظاتی دربارهٔ حکومت انتخابی، فصل سوم، ۱۸۶۱
«مال و ثروت خودبهخود نعمت و دولت نیست، نعمت آن است که قوه و قدرت بر تحصیل مال و استفاده از آن داشته باشیم و برای مملکت هم فقر واقعی فقر مال نیست، فقر رجال است که موجب بیقابلیتی ملت میشود؛ و قابلیت ملت جز به وسیلۀ دانایی و هنرمندی نتواند بود…»
محمدعلی فروغی، «جامعۀ ملل»، ۱۳۰۸
آنچه ناهنجار است پورنوگرافی نیست، بلکه گرسنگی است. و تا زمانی که این را درک نکنیم که هیچ حقی و هیچ دلیلی وجود ندارد که حتی یک انسان از گرسنگی بمیرد، آنگاه هر گفتمانی دربارهی اخلاق عمومی، گفتمانی ریاکارانه است.
ژوزه ساراماگو، مصاحبه با برنامهٔ Jô Soares، SBT، آوریل ۱۹۹۷
«هرکسی میتواند به خواب پناه ببرد؛ همهٔ ما در خواب نابغهایم، و آنجا قصاب با شاعر برابر است.»
— اِ. ام. سیوران، وسوسهٔ زیستن (The Temptation to Exist)، ۱۹۵۶، ترجمهٔ انگلیسی ریچارد هاوارد، ۱۹۶۸
«ما به سرِ کار میرویم تا سردرد و ناکامی و حسادت و استرس به دست بیاوریم؛ فقط برای اینکه آخر ماه کمی پول به ما بدهند تا این بیماریها را درمان کنیم.»
— چارلز بوکوفسکی
فهرستی از ده چیز که از آنها متنفرید تهیه کنید و در یک داستان کوتاه یا شعر، آنها را به بادِ انتقاد بگیرید. بعد فهرستی از ده چیز که دوستشان دارید بنویسید و آنها را ستایش کنید. وقتی فارنهایت ۴۵۱ را نوشتم، از کتابسوزان متنفر بودم و کتابخانهها را دوست داشتم. همین.
— ری بردبری
«من هیچ چیز مقدسی ندیده بودم، و آن چیزهایی که باشکوه خوانده میشدند، هیچ شکوهی نداشتند.»
— ارنست همینگوی، وداع با اسلحه (A Farewell to Arms)، فصل ۲۷، ۱۹۲۹
«انسان فقط تا جایی خود را بهتمامی میسازد که خود و جهان را از قداست بزداید. امر مقدس بزرگترین مانع آزادی اوست.»
— میرچا الیاده، The Sacred and the Profane
«تاریخ زمانی آغاز شد که انسانها خدایان را آفریدند، و زمانی پایان خواهد یافت که انسانها خود به خدا تبدیل شوند.»
یووال نوح هراری، انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر (Sapiens: A Brief History of Humankind)، بخش پایانی کتاب، ۲۰۱۱
«کسی که نمیخوانَد، در هفتادسالگی فقط یک زندگی را زیسته است؛ زندگی خودش را. کسی که میخوانَد، پنجهزار سال زندگی کرده است. خواندن، جاودانگی از طریق گذشته است.»
— مصاحبه با اومبرتو اکو، The Guardian، ۲۰۱۱
«انسان نمیتواند خوب بیندیشد، خوب دوست بدارد و خوب بخوابد، اگر خوب غذا نخورده باشد.»
—ویرجینیا وولف، اتاقی از آن خود، A Room of One’s Own (1929)، فصل اول
«قدرت تنها با خشونت حکومت نمیکند؛ با ساختنِ روایتی حکومت میکند که خشونت را طبیعی جلوه دهد.»
آرونداتی روی (Arundhati Roy)
— برگرفته از اندیشههای نظری دربارهٔ قدرت، روایت و خشونت
در کتابی خفتهام و
فکرهایم توی کتابی دیگر است.
گاهی بیدار میشوم در یک کتاب و
پی رؤیایم در کتاب بعدی میگردم.
قفسهی چوبی شده قفس من
که آزادترین میپندارد خود را.
جواد مجابی؛ از دفتر شعر در این اتاقها
«توتالیتاریسم، پس از رسیدن به قدرت، افراد برجسته و بااستعداد را ــ فارغ از گرایشهایشان ــ کنار میزند و به جای آنان کسانی را مینشاند که کمبود هوش و خلاقیتشان، بهترین تضمین برای وفاداریشان است.»
— هانا آرنت، خاستگاههای توتالیتاریسم
«سوژهٔ آرمانیِ حکومت توتالیتر، مردمی نیستند که لزوماً به ایدئولوژی آن ایمان دارند؛ بلکه کسانیاند که دیگر تمایز میان واقعیت و خیال، و میان حقیقت و دروغ، برایشان وجود ندارد.»
— هانا آرنت، خاستگاههای توتالیتاریسم، ۱۹۵۱
«مردسالاری یک نظام سیاسی ـ اجتماعی است که اصرار دارد مردان ذاتاً سلطهگر و برتر از هر آنکس و هر آنچیزی هستند که ضعیف تلقی میشود، بهویژه زنان؛ و حق دارند بر آنان فرمان برانند و سلطهٔ خود را با انواع خشونت و ارعاب حفظ کنند.»
— bell hooks، Understanding Patriarchy
«آدم زن زاده نمیشود؛ زن میشود. هیچ سرنوشت زیستی، روانی یا اقتصادی تعیین نمیکند که انسانِ مؤنث چه جایگاهی در جامعه پیدا کند؛ این مجموعهٔ تمدن است که از او موجودی میسازد که «زن» نامیده میشود.»
— سیمون دوبووار، جنس دوم (The Second Sex), ۱۹۴۹
عکس از الیوت ارویت
«اگر نمیتوانیم کاملاً انسانی زندگی کنیم، دستکم هرچه از دستمان برمیآید بکنیم تا کاملاً حیوانی زندگی نکنیم.»
“If we cannot live entirely like human beings, at least let us do everything in our power not to live entirely like animals”
— ساراماگو، Blindness، ص. ۱۱۶
«از نظر سیاسی، ضعفِ استدلالِ «شرّ کمتر» همیشه این بوده است که کسانی که شرّ کمتر را انتخاب میکنند، خیلی زود فراموش میکنند که در واقع شر را انتخاب کردهاند.»
— هانا آرنت، «مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری»، ۱۹۶۴
در «BLIND DATE WITH A BOOK»؛
کتابها را میپیچند، نام و جلدشان را پنهان میکنند و فقط چند سرنخ دربارهشان میدهند. باید انتخاب کنی، بدون اینکه بدانی قرار است چه کتابی را با خودت به خانه ببری.
این ایده ظاهراً نخستینبار در Elizabeth’s Bookshops در استرالیا شکل گرفته است.
«باید مردان را بسیار دوست داشت. بسیار، بسیار. باید خیلی دوستشان داشت، آنقدر زیاد که بالاخره بتوان دوستشان داشت؛ وگرنه تحملشان ممکن نیست.»
— مارگریت دوراس، La Vie matérielle (۱۹۸۷)
«زیباییِ اشیا صرفاً در ذهنِ کسی وجود دارد که به آنها مینگرد؛ و هر ذهنی زیبایی متفاوتی را ادراک میکند.»
“Beauty in things exists merely in the mind which contemplates them; and each mind perceives a different beauty”
منبع: David Hume, “Of the Standard of Taste” (1757)
«بدن زن سرزمینی است که مردسالاری بر آن بنا شده است.»
“The woman’s body is the terrain on which patriarchy is erected”
آدرین ریچ، Of Woman Born (۱۹۷۶)، ص. ۵۵
گلی امامی دربارۀ کریم امامی:
من روزنامهنگاریاش را خیلی میپسندیدم. برای این که برای خودم هم زمینۀ خیلی جالبی بود و لذت میبردم، مقالاتی را که مینوشت هميشه اول من میخواندم كه واقعاً لطف خاصی داشت.
از مصاحبۀ شاهرخ گلستان (فصلنامۀ مترجم)
عکس کریم و گلی امامی، 1345
«ایران، پل فیروزه» کتاب عکس رولف بنی است که در ۱۹۷۵ منتشر شد؛ مجموعهای از تصاویر ایران پیش از انقلاب، از مردم و زندگی روزمره تا معماری، آیینها و طبیعت. متن کتاب را سید حسین نصر نوشته و گزیدههایی از ادبیات فارسی را گرد آورده است. چاپ فارسی کتاب در ۱۳۵۷ منتشر شد.
«کارِ زنان در خانه به مردان امکان میدهد ثروت بیشتری تولید کنند؛ از این رو زنان بخشی از عوامل اقتصادی جامعهاند. اما اسبها هم همین نقش را دارند.»
شارلوت پرکینز گیلمن، Women and Economics، فصل ۱
«خیر و صلاح مردم همیشه بهانهٔ حکومتهای مستبد بوده است.»
“The welfare of the people ... has always been the alibi of tyrants”
— آلبر کامو، «Homage to an Exile»، در Resistance, Rebellion, and Death (1960)
عکس از هانری کارتیه-برسون، فرانسه، 1944
«بدون کتابخانهها چه داریم؟ نه گذشتهای داریم و نه آیندهای.»
— ری بردبری
Mojave Magazine، نوامبر ۱۹۹۰
«آنتونیو لا کاوا»، معلم بازنشسته، با کتابخانهٔ سیار کوچک و دوستداشتنیاش به روستاهای باسیلیکاتا سفر میکند تا مردم را به کتابخوانی تشویق کند.