در صفحه‌ی «گفت‌وشنود» مطالبی مربوط‌ به «رواداری، مدارا و هم‌زیستی بین اعضای جامعه با باورهای مختلف» منتشر می‌شود. لینک وبسایت: dialog.tavaana.org/

گفت‌وشنود retweeted
به مناسبت ۷ آبان و بزرگداشت کوروش بزرگ امپراتوری‌ای که با آزادی، ۴۴ درصد جهان را اداره کرد «هرگاه می‌توانید، به عنوان یک آزادی‌بخش عمل کنید. آزادی، کرامت، ثروت – این سه با هم بالاترین خوش‌بختی برای بشریت است. اگر شما هر سه این‌ها را به مردم خود اعطا کنید، عشق آن‌ها برای شما هرگز نمی‌میرد.» این جمله را به کوروش بزرگ نسبت می‌دهند؛ پادشاهی که بیش از ۲۵۰۰ سال پیش بر ۴۴ درصد جمعیت جهان فرمان می‌راند، اما به‌جای تحمیل دین و فرهنگ خود، اجازه داد هر قومی خدایان خود را بپرستد. چطور یک فاتح به نماد رواداری تبدیل شد؟ کوروش در ۵۵۰ پیش از میلاد با شکست ماد، امپراتوری هخامنشی را بنیان نهاد؛ بزرگ‌ترین امپراتوری تاریخ از نظر سهم جمعیت جهان. پس از فتح بابل، منشوری صادر کرد که آزادی دین و عبادت را وعده می‌داد و به اسیران، از جمله یهودیان، اجازه بازگشت می‌داد. پژوهشگران، افزون بر ریشه‌های زرتشتی، ملاحظات سیاسی را نیز موثر می‌دانند. کوروش فرمانروای انشان بود و در ۵۵۳ پیش از میلاد علیه آستیاگ، آخرین پادشاه ماد، شورید. هرودوت می‌نویسد ایرانیان او را «پدر» می‌نامیدند و گزنفون در «کوروش‌نامه» او را فرمانروایی آرمانی و روادار توصیف می‌کند. در تورات نیز کوروش، از معدود غیریهودیان مورد احترام، «شبان» و «مسح‌شده» خداوند خوانده شده است. نبونائید، آخرین پادشاه بابل، در متون تاریخی خودکامه‌ای توصیف شده که آیین‌ها را نادیده گرفت. یهودیان از ۵۸۶ پیش از میلاد در اسارت بابل بودند. در ۵۳۹ کوروش بابل را گرفت و آنان او را آزادی‌بخش خواندند؛ بر پایه عزرا، تا ۵۰ هزار نفر بازگشتند و معبد اورشلیم با هزینه امپراتوری بازسازی شد. استوانه کوروش سه پیام دارد: برابری نژادی، زبانی و دینی؛ بازگشت اسیران؛ و بازسازی معابد. این منشور در ۱۸۷۹ در بابل کشف شد، در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود و به شش زبان رسمی سازمان ملل ترجمه شده است. توماس جفرسون «کوروش‌نامه» را می‌خواند و شیرین عبادی در ۲۰۰۳ هنگام دریافت نوبل، خود را از نوادگان کوروش خواند. مطالعه بیشتر در وبسایت توانا tavaana.org/cyrus_religious_… #کوروش_بزرگ #کوروش #حقوق_بشر #رواداری #آزادی‌
6
4
27
666
حکومت دینی و اخلاق چرا این دو ذاتا ناسازگارند؟ جامعه‌شناس آلمانی ماکس وبر، در نظریه‌ معروفش درباره‌ی انواع مشروعیت قدرت، میان سه نوع اقتدار تمایز قائل شد: سنتی، کاریزماتیک، و عقلانی-قانونی. حکومت دینی معمولاً ترکیبی از اقتدار سنتی و کاریزماتیک را ادعا می‌کند اما با یک تفاوت خطرناک: وقتی قدرت، خود را نماینده‌ اراده‌ الهی معرفی می‌کند، دیگر نیازی به اثبات کارآمدی یا پاسخ‌گویی ندارد؛ هر نقد به آن، نه نقد به یک سیاست، بلکه طغیان علیه امر مقدس تلقی می‌شود. فیلسوف سیاسی هانا آرنت، در تحلیل‌هایش از نظام‌های تمامیت‌خواه، نکته‌ مهمی را نشان داد: وقتی یک ایدئولوژی دینی یا غیردینی ادعا می‌کند حقیقت مطلق و نهایی را در اختیار دارد، فضای لازم برای «کثرت انسانی» و گفت‌وگوی سیاسی از بین می‌رود. از نگاه آرنت، سیاست سالم نیازمند چندصدایی است؛ اما حکومتی که خود را مفسر انحصاری اراده‌ خدا می‌داند، ذاتا با چندصدایی ناسازگار است. اینجاست که تمایز میان «ایمان» و «اجبار» اهمیت پیدا می‌کند. فضیلت اخلاقی صداقت، شفقت، عدالت ، تنها زمانی معنا دارد که از انتخاب آزاد نشأت بگیرد. وقتی قانون، رفتار اخلاقی را با تهدید مجازات تحمیل می‌کند، دیگر با فضیلت روبه‌رو نیستیم؛ با ترس روبه‌روییم. همان‌طور که کانت استدلال می‌کرد، عملی که صرفاً از ترس مجازات انجام شود، هرچند ظاهرش اخلاقی باشد، از نظر اخلاقی ارزشی ندارد چون انگیزه‌اش وظیفه نیست، بیم است. مثالی ملموس: تصور کنید فردی را با اسلحه مجبور کنند به فقیری کمک کند. آیا این عمل را «نیکوکاری» می‌نامید؟ قطعاً نه چون نیکی واقعی، باید از انتخاب بجوشد، نه از لوله‌ تفنگ. حکومتی که اخلاق را با قانون کیفری یکی می‌گیرد، دقیقا همین خطا را در مقیاس یک ملت تکرار می‌کند. سؤالی که این تحلیل پیش می‌کشد: وقتی فضیلت از ترس سرچشمه بگیرد، نه از وجدان، آیا هنوز می‌توان آن را «اخلاق» نامید یا فقط نمایشی از اطاعت است؟ #حکومت_دینی #دین_حکومتی #اخلاق #گفتگو_توانا
3
64
‌ توماس جفرسون، یکی از بنیان‌گذاران آمریکا و نویسنده اصلی اعلامیه استقلال، از مدافعان سرسخت آزادی عقیده و محدود بودن قدرت دولت بود. او در کتاب «یادداشت‌هایی درباره ایالت ویرجینیا» تاکید کرد که حکومت تنها حق دخالت در اموری را دارد که به دیگران زیان واقعی برساند. به باور جفرسون، باورهای مذهبی یا بی‌دینی افراد، تا وقتی که آسیب نزند، موضوع شخصی است و دولت نباید در آن دخالت کند. این دیدگاه پایه‌ای مهم برای جدایی دین از حکومت و آزادی وجدان در آمریکا شد.​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​ #توماس_جفرسون #دین #سکولاریسم #گفتگو_توانا @Dialogue1402
1
5
276
دفاع از باور، مهم‌تر از یافتن حقیقت ریشه‌ یک خطای شناختی رایج جاناتان ایوانز، جولی بارستون و پل پولارد، روان‌شناسان شناختی بریتانیایی، در پژوهشی که سال ۱۹۸۳ در نشریه‌ی Memory & Cognition منتشر شد، برای نخستین‌بار پدیده‌ی «سوگیری اعتقادی» (Belief Bias) را به‌صورت تجربی مستند کردند: آن‌ها به شرکت‌کنندگان استدلال‌های قیاسی دادند که برخی از نظر منطقی معتبر اما نتیجه‌شان غیرقابل‌باور بود، و برخی دیگر از نظر منطقی نامعتبر اما نتیجه‌شان با باورهای رایج همخوانی داشت. یافته‌ آن‌ها این بود که شرکت‌کنندگان به‌طور نظام‌مند، اعتبار منطقی یک استدلال را با معقول بودن نتیجه‌اش اشتباه می‌گرفتند؛ حتی افرادی با تحصیلات بالا، از این خطا مصون نبودند. دن کاهان، استاد حقوق و روان‌شناسی دانشگاه ییل، در پژوهشی که سال ۲۰۱۳ منتشر شد، گامی فراتر برداشت: او نشان داد افرادی که در ریاضیات و تفکر تحلیلی نمره‌ بالاتری داشتند، در موضوعاتی که به هویت سیاسی یا گروهی‌شان گره نخورده بود، بهتر از دیگران استدلال می‌کردند؛ اما در موضوعاتی که با هویت گروهی‌شان پیوند داشت، همین افراد بااستعداد، نه‌تنها بهتر عمل نمی‌کردند، بلکه گاهی با مهارت تحلیلی خود، توجیه‌های پیچیده‌تری برای حفظ باور پیشینی‌شان می‌ساختند؛ پدیده‌ای که کاهان آن را «شناخت هویت‌محافظ» (Identity-Protective Cognition) نامید. لئون فستینگر، روان‌شناس اجتماعی آمریکایی، پیش‌تر در نظریه‌ «ناهماهنگی شناختی» (۱۹۵۷) چارچوبی برای فهم این مقاومت ارائه داده بود: از نظر او، ذهن انسان برای کاهش ناراحتی ناشی از تناقض میان باور و شواهد، اغلب به‌جای تغییر باور، شواهد را بازتفسیر یا نادیده می‌گیرد؛ راهکاری که هزینه‌ روانی کمتری دارد اما دقت شناختی را قربانی می‌کند. نمونه‌ مستندی از این پویایی، مطالعه‌ کلاسیک فستینگر با عنوان «وقتی پیشگویی ناکام می‌ماند» (۱۹۵۶) است؛ او و همکارانش یک فرقه‌ی کوچک را از نزدیک رصد کردند که پیش‌بینی کرده بود جهان در تاریخی مشخص نابود خواهد شد. وقتی آن تاریخ گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد، اکثر اعضا، به‌جای کنار گذاشتن باورشان، به تفسیری تازه روی آوردند (این‌که ایمان گروه، جهان را نجات داده) و حتی با شور بیشتری به تبلیغ باور خود ادامه دادند. آنچه از کنار هم گذاشتن این یافته‌ها برمی‌آید، تصویری است از استدلال انسانی که، برخلاف تصور رایج، همیشه در خدمت رسیدن به حقیقت کار نمی‌کند؛ گاهی وظیفه‌اش دفاع از آن چیزی است که از پیش باور داشته‌ایم. #سوگیری_شناختی #علوم_شناختی #باور #تعصب #گفتگو_توانا
1
9
356
پادزهر تعصب ابطال‌پذیری به‌مثابه اخلاق باور کارل پوپر (۱۹۰۲-۱۹۹۴)، فیلسوف علم اتریشی-بریتانیایی، در دهه‌ی ۱۹۳۰ با پرسشی ساده اما بنیان‌کن، فلسفه‌ علم را دگرگون کرد: چه چیزی یک نظریه را «علمی» می‌کند؟ پاسخ رایج آن زمان این بود که علم بر اثبات تجربی تکیه دارد. پوپر در کتاب منطق اکتشاف علمی (۱۹۳۴) نشان داد این پاسخ گمراه‌کننده است. استدلال او این بود: هیچ تعداد مشاهده‌ تاییدکننده نمی‌تواند یک نظریه را قطعا اثبات کند، دیدن هزاران قوی سفید هرگز ثابت نمی‌کند «همه‌ قوها سفیدند»، اما دیدن یک قوی سیاه کافی است تا این گزاره را رد کند. پس معیار علمی‌بودن، نه اثبات‌پذیری، بلکه ابطال‌پذیری است: نظریه‌ای علمی است که بتوان تصور کرد چه مشاهده‌ای می‌تواند آن را نقض کند. پوپر این معیار را به نظریه‌هایی مثل روانکاوی فروید و مارکسیسم تعمیم داد و نوشت مشکل این نظام‌ها این نیست که غلط‌اند، بلکه این است که طوری طراحی شده‌اند که هیچ‌چیز نمی‌تواند آن‌ها را رد کند. هر رویدادی، حتی متناقض، را می‌توان با آن‌ها توجیه کرد؛ و همین، آن‌ها را از دایره‌ علم خارج می‌کند. او این بینش را به فلسفه‌ سیاسی هم بسط داد. در کتاب جامعه‌ باز و دشمنان آن (۱۹۴۵)، نوشته‌شده در سایه‌ جنگ جهانی دوم، پوپر استدلال کرد ادعای دستیابی به حقیقت نهایی و تاریخی چه در افلاطون، چه در هگل و مارکس زمینه‌ساز نظام‌های توتالیتر است؛ چون هرکس مدعی حقیقت مطلق باشد، مخالفت را نه خطا، بلکه خیانت می‌بیند. پوپر مفهوم «جامعه‌ باز» را پیشنهاد داد: جامعه‌ای که در آن هیچ ایده‌ای، حتی علمی‌ترین نظریه‌ها، از نقد مصون نیست؛ و پیشرفت از مسیر «حدس و ابطال» می‌گذرد، نه از دستیابی به قطعیت. در سطح فردی نیز، این نگاه پیامدی اخلاقی دارد: کسی که باور امروزش را موقت و قابل‌خطا بداند، کمتر در دام جزم‌اندیشی می‌افتد و راحت‌تر به نقد گوش می‌سپارد. امروز ایده‌های پوپر، از روش‌شناسی علمی تا دفاع از تکثرگرایی سیاسی در برابر جزم‌گرایی، همچنان مرجع و قابل تعمیم است. #ابطال_پذیری #جامعه_باز #جزم_گرایی #گفتگو_توانا
1
6
305
می‌توانم نقدت کنم و هم‌زمان حق‌ تو را به رسمیت بشناسم دو کار متفاوت که یکی پنداشته می‌شود کارل پوپر در همان پانویس معروف «جامعه‌ باز و دشمنان آن» (۱۹۴۵) که پارادوکس رواداری را مطرح کرد، نکته‌ای ظریف‌تر هم افزود: رواداری هرگز به معنای بی‌اعتنایی به درست و نادرست نیست. از نظر او، فرد رواداری که تفاوت عقیده را تحمل می‌کند، همچنان می‌تواند و باید درباره‌ درستی یا نادرستی آن عقیده داوری کند و آن را نقد کند؛ آنچه او تحمل می‌کند، حق دیگری برای داشتن آن عقیده است، نه خود محتوای آن. برنارد ویلیامز، فیلسوف اخلاق بریتانیایی، در «اخلاق و حدود فلسفه» (۱۹۸۵) هشدار داد که نسبی‌گرایی اخلاقی ساده‌انگارانه، این باور که چون جوامع مختلف ارزش‌های متفاوت دارند پس هیچ داوری اخلاقی میان‌فرهنگی ممکن نیست اغلب به‌اشتباه با رواداری یکی گرفته می‌شود. ویلیامز نشان داد این دو مفهوم از نظر منطقی مستقل‌اند: کسی می‌تواند هم‌زمان باور داشته باشد برخی اعمال (مثل خشونت علیه بی‌گناه) در هر فرهنگی نادرست است، و هم از حق دیگران برای داشتن عقاید متفاوت در حوزه‌هایی که چنین آسیب مستقیمی ندارد دفاع کند. مایکل والزر، فیلسوف سیاسی آمریکایی، در کتاب «درباره‌ رواداری» (۱۹۹۷) این تمایز را در سطح نهادی بسط داد: او نشان داد نظام‌های سیاسی رواداری (از امپراتوری‌های چندقومیتی تا دولت-ملت‌های لیبرال مدرن) همگی ساز‌وکارهایی برای محدود کردن برخی رفتارها (مثل خشونت بین‌گروهی) داشتند، در حالی‌که هم‌زمان فضای گسترده‌ای برای تفاوت فرهنگی و عقیدتی باز می‌گذاشتند؛ رواداری، به گفته‌ او، همیشه در کنار یک چارچوب قانونی حداقلی عمل کرده، نه در خلأ کامل هنجاری. نمونه‌ای که این تمایز را روشن می‌کند، موضع بسیاری از سازمان‌های حقوق بشری بین‌المللی در قبال ختنه‌ زنان است؛ این سازمان‌ها، با وجود پایبندی اعلام‌شده به احترام به تنوع فرهنگی، این عمل را با استناد به اصل «آسیب جسمی غیررضایت‌مندانه» نه با نادیده‌گرفتن اصل رواداری محکوم کرده‌اند؛ نمونه‌ای که نشان می‌دهد در چارچوب حقوق بشر مدرن، احترام به تفاوت فرهنگی به معنای تعلیق کامل داوری اخلاقی درباره‌ آسیب قابل‌اندازه‌گیری نیست. آنچه از کنار هم گذاشتن این استدلال‌ها پیداست، این است که رواداری در سنت فلسفی، همواره در کنار معیاری برای داوری تعریف شده، نه به‌جای آن؛ تمایزی که در گفت‌وگوی روزمره، اغلب نادیده گرفته می‌شود. #رواداری #تعصب #گفتگو_توانا
1
10
314
گفت‌وگو جایی که حقیقت ساخته می‌شود تصور کن در جامعه‌ای زندگی می‌کنی که می‌توانی هر چیزی را «فکر کنی»، اما نمی‌توانی آن را با کسی در میان بگذاری. نه به‌خاطر اینکه حرفی برای گفتن نداری، بلکه چون مطمئن نیستی شنیده می‌شوی، یا می‌ترسی از پیامد گفتنش. این وضعیت، چیزی فراتر از یک ناراحتی شخصی است؛ به گفته متفکران سیاسی، این دقیقا جایی است که یک جامعه از «زیستن در حقیقت» فاصله می‌گیرد. یورگن هابرماس، فیلسوف آلمانی، در نظریه معروف خود به نام «کنش ارتباطی» (Communicative Action) که در دهه ۱۹۸۰ منتشر شد، استدلال کرد حقیقت و اجماع جمعی، چیزی نیست که از پیش وجود داشته باشد و فقط کشف شود؛ بلکه از دل گفت‌وگوی آزاد، برابر و بدون اجبار بین افراد شکل می‌گیرد. از نگاه او، وقتی مجرای گفت‌وگو بسته می‌شود، نه‌فقط اطلاعات، بلکه امکان ساختن حقیقت مشترک هم از بین می‌رود. واتسلاو هاول، نمایش‌نامه‌نویس و متفکر چک، در مقاله تأثیرگذار «قدرت بی‌قدرتان» (۱۹۷۸) نکته‌ای ظریف‌تر اضافه کرد: او نشان داد وقتی گفت‌وگوی راستین امکان‌پذیر نباشد، آدم‌ها کم‌کم حتی با خودشان هم صادق نمی‌مانند؛ به زبان قدرت فکر می‌کنند، نه به زبان خودشان. هاول این حالت را «زیستن در دروغ» نامید، در برابر «زیستن در حقیقت» که فقط از طریق گفت‌وگوی واقعی ممکن است. این یافته‌ها یک نکته ساده اما بنیادین را نشان می‌دهند: گفت‌وگو فقط ابزار تبادل اطلاعات نیست؛ شرط لازم برای این است که انسان‌ها بتوانند خودشان باقی بمانند و واقعیتی مشترک بسازند، نه واقعیتی تحمیلی. دفعه بعد که در جمعی حس کردی حرفت را نمی‌زنی نه چون حرفی نداری، بلکه چون مطمئن نیستی شنیده می‌شوی از خودت بپرس: این سکوت، چه چیزی را از خودم و از جمع می‌گیرد؟ #گفتگو #کنش_ارتباطی #گفتگو_توانا
2
8
434
محمد خوش‌بیان خطاب به محسنی اژه‌ای و مراجع تقلید حامی رژیم: اف بر دین و غیرت شما، انتقام شکست‌ها و توهمات‌تان را از مردم ایران می‌گیرید در یک پیام تصویری که منتشر شده است، محمد خوش‌بیان، روحانی پیشین، می‌گوید: خجالت می‌کشم زمانی هم‌لباس شما آخوندهای جانی رژیم جمهوری اسلامی بودم. شما دارید انتقام کشته شدنِ به‌حق علی خامنه‌ای را از تک‌تک مردم ایران و بلکه دنیا می‌گیرید. شما دارید انتقام ضعف‌ها، شکست‌ها و توهماتی را که منجر به شکست شد، همچون تشکیل هلال شیعی، از مردم فهیم ایران و کل مردم دنیا می‌گیرید. این را بدانید؛ خطابم به توست، محسنی اژه‌ای. این را بدانید که تو نیز همچون اربابت علی خامنه‌ای از صفحه این روزگار محو خواهید شد. مگر نه اینکه جنازه علی خامنه‌ای پنج ماه تمام در یخچال ماند و او نیز با اجازه پرزیدنت ترامپ دفن شد؟ تاریخ فراموش نخواهد کرد. اژه‌ای، آیا در همان قرآنی که می‌گویی قبولش داری، نیآمده است که اگر متعمداً یک شخص بی‌گناه را بکشی، انگار کل دنیا را کشته‌ای؟ شما زنان ما را به سمت طناب دار می‌برید؛ از حجاب اجباری شروع کردید و به اینجا ختم می‌کنید. حرف من با آن مراجع تقلیدی است که باز هم به خاطر منافع مادی‌شان سکوت کرده‌اند یا از رژیم جمهوری اسلامی حمایت می‌کنند؛ اف بر دین و آیین شما، اف بر غیرت شما، و اف بر وطن‌دوستی شما که وطنی ندارید، چرا که اگر وطنی داشتید، یقیناً از این مردم فهیم حمایت می‌کردید. یقین بدانید روزگاری می‌آید که تک‌تک شما در پیشگاه عدالت حاضر خواهید شد و بنده قویاً از تمام کشورهایی که این اعدام‌ها را محکوم می‌کنند و جمهوری اسلامی را ناقض حقوق بشر می‌دانند، همچون بریتانیا و ده‌ها کشور دیگر، حمایت می‌کنم. پاینده ایران. #محمد_خوشبیان #گفتگو_توانا
1
4
538
رضازاده جویباری از زندان اوین: جای قاتل و قربانی را عوض کرده‌اند آمران و عاملان سرکوب به تیغ عدالت سپرده می‌شوند این پیام از زندان اوین برای ما ارسال شده است؛ عین‌الله رضازاده جویباری، روحانی مخالف استبداد دینی، در این پیام خطاب به ملت شریف ایران و نیروهای مسلح گفت وضعیت کشور به جایی رسیده که دیگر از دموکراسی، حقوق بشر، آزادی و صلح خبری نیست و زندان‌ها پر از زندانیان سیاسی، عقیدتی، مدنی و مالی شده است. وی افزود حکمرانی در ایران شباهت زیادی به شیوه فاشیسم و نازیسم دارد و عده‌ای با سوار شدن بر مرکب قدرت بر شیپور جنگ می‌دمند، در حالی که ملت ایران همواره اهل صلح و مدارا بوده و جنگ تنها ویرانی و مرگ به همراه دارد. او گفت رژیم با خود مرگ و نیستی آورده و مردم به صورت سیستماتیک با گرسنگی، سرکوب، کشتار بیرحمانه و مرگ‌های مشکوک کشته می‌شوند، و در بمباران اوین نیز زندانیان سیاسی را سپر انسانی قرار دادند که این اقدام رزیلانه یادآور جنایات داعش است. رضازاده گفت ملت ایران هرگز قتل‌عام دی‌ماه و جان‌باختگان آن روزها را فراموش نخواهد کرد و از عاملان جنایت علیه بشریت نخواهد گذشت، و چقدر مایه رنج است که قاتلان فرزندان این مرز و بوم را قدیس بخوانند. این روحانی مخالف افزود خطاب من به آن دسته از اعضای نیروهای مسلح است که دستشان به خون ملت آلوده نشده است؛ مراقب باشید در دعوای میان ملت و حکومت در دام حکمرانان شیاد نیفتید، زیرا حق همیشه با مردم است و شکنجه و قتل نفس در اسلام و بشریت امری مذموم و محکوم است. وی در پایان با یاد کردن سوگند تأکید کرد که در برابر این همه ظلم، بی‌عدالتی و دیکتاتوری سکوت نخواهیم کرد و تا زمان استیفای حقوق خود و عدم تبعیت از قوانین ضدبشری رژیم، از پای نخواهیم نشست. عین‌الله رضازاده جویباری، روحانی مخالف استبداد دینی و زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین است. #عین_الله_رضازاده_جویباری #استبداد_دینی #حقوق_بشر #گفتگو_توانا
1
11
439
دوگانه‌ «بی‌دین = پوچ‌گرا»؛ چرا ساده‌انگارانه است؟ اگر کسی به شما بگوید «بدون خدا، زندگی‌ات پوچ است»، از کجا معلوم همین فرد، با همه‌ی ایمانش، هرگز طعم پوچی را نچشیده باشد؟ این باور رایج که بی‌خدایی مساوی با بی‌معنایی است، یکی از ساده‌انگارانه‌ترین دوگانه‌های فکری‌ست که در جامعه‌ ما تکرار می‌شود. اما وقتی به شواهد تجربی و فلسفی نگاه کنیم، تصویر پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. روان‌پزشک اتریشی ویکتور فرانکل، که تجربه اردوگاه‌های مرگ نازی‌ها را از سر گذراند، در کتاب «انسان در جست‌وجوی معنا» نشان داد که معنا نه از یک منبع واحد (مثل باور به خدا)، بلکه از سه مسیر متفاوت به دست می‌آید: آفرینش یا کار معنادار، تجربه‌ عشق یا زیبایی، و نحوه‌ مواجهه‌ ما با رنج اجتناب‌ناپذیر. از نگاه او، حتی در شرایطی که هر باور دینی به چالش کشیده می‌شود، انسان همچنان می‌تواند معنا بسازد چون معنا، محصول انتخاب و نگرش است، نه صرفا محصول ایمان. فیلسوف فرانسوی آلبر کامو، که خودش به هیچ خدایی باور نداشت، مفهوم «پوچی» را دقیقا برعکس تصور رایج تعریف کرد: پوچی از نگاه او، نه نبود خدا، بلکه تنش میان جست‌وجوی معنای انسان و سکوت جهان است. اما نکته‌ مهم این‌جاست که کامو همین پوچی را نقطه‌ پایان نمی‌دانست؛ او در «افسانه‌ سیزیف» استدلال کرد که انسان می‌تواند حتی در دل همین پوچی، با آفرینش، عشق، و شورش معنادار علیه بی‌معنایی، زندگی را ارزشمند زیستن کند. مثالی ملموس: دو نفر را تصور کنید؛ یکی مومنی که هرگز هدفی برای زندگی‌اش نساخته و فقط از سر عادت دعا می‌خواند، دیگری خداناباوری که تمام زندگی‌اش را وقف هنر، خانواده، یا کمک به دیگران کرده. کدام‌یک زندگی پرمعناتری دارد؟ پاسخ، به برچسب دینی آن‌ها ربطی ندارد. سوالی که این باور رایج را به چالش می‌کشد: آیا معنا، چیزی‌ست که از بیرون از یک باور آماده دریافت می‌کنیم، یا چیزی‌ست که خودمان، با انتخاب‌هایمان، می‌سازیم؟ #باور #معنا #خداناباور #گفتگو_توانا
2
6
351
شلنبرگ، فیلسوفی که پرسید: پس چرا خدا خودش را پنهان کرده؟ جی. ال. شلنبرگ، فیلسوف دین کانادایی و استاد دانشگاه مونت سینت وینسنت، در سال ۱۹۹۳ کتاب پنهان‌ماندن الهی و عقل انسانی را منتشر کرد؛ اثری که حوزه‌ای کاملا تازه در فلسفه‌ دین تحلیلی گشود. پیش از او، استدلال فلسفی غالب علیه وجود خدا «مسئله‌ی شر» بود: اگر خدایی قادر و خیرخواه مطلق هست، پس چرا رنج و بلا در جهان وجود دارد؟ شلنبرگ پرسشی کاملا متفاوت طرح کرد نه درباره‌ رنج، بلکه درباره‌ سکوت: اگر خدایی با عشقی کامل وجود دارد، چرا اصلا خودش را آشکار نمی‌کند تا هرکس صادقانه به‌دنبالش می‌گردد، او را بیابد؟ استدلال او که بعدها به «استدلال اختفای الهی» معروف شد، این‌گونه پیش می‌رود: اگر خدایی کاملا عاشق وجود داشته باشد، هر انسانی که در برابر او مقاومت نمی‌کند و توان برقراری رابطه‌ی معنادار با او را دارد، باید در موقعیتی باشد که بتواند به او باور آورد. اما افرادی وجود دارند که صادقانه و بدون لجاجت به‌دنبال خدا گشته‌اند، شواهد و استدلال‌ها را با دقت بررسی کرده‌اند، و با این‌حال به باور نرسیده‌اند. شلنبرگ این وضعیت را «بی‌باوری غیرمقصر» نامید. نتیجه‌ منطقی استدلال این است: اگر چنین بی‌باوری غیرمقصری واقعا وجود داشته باشد، پس خدایی با آن تعریف از عشق کامل وجود ندارد. شلنبرگ در کتاب خرد تردید نمونه‌هایی از این افراد را توصیف کرد: کسانی که همه‌ عمر ایمان داشته‌اند و دوست دارند همچنان باور داشته باشند، اما بررسی صادقانه و دقیق شواهد، ناخواسته باورشان را فرسوده کرده است؛ آن‌ها ملحد سرسخت نیستند، بلکه زائرانی‌اند که با صداقت کامل، هنوز به مقصد نرسیده‌اند. او پیشاپیش به توجیهات رایج الهیات سنتی پاسخ داد؛ از جمله این ادعا که «خدا می‌خواهد ایمان آزادانه باشد» را رد کرد، چون به باور او، آشکارشدن خدا الزاما آزادی انتخاب را از بین نمی‌برد. شلنبرگ در آثار بعدی‌اش، به‌جای الحاد قطعی، مدلی به‌نام «غایت‌باوری شکاکانه» (Ultimism) پیشنهاد داد؛ گشودگی فروتنانه نسبت به واقعیتی غایی و نامعلوم، فراتر از خدای شخصی ادیان سنتی. دیدگاه او امروز در فلسفه‌ دین تحلیلی همواره مورد توجه و گفتگو است؛ ده‌ها مقاله و کتاب، چه در دفاع و چه در نقد استدلال او، همچنان منتشر می‌شوند. #باور #آتئیسم #خداناباور #شلنبرگ #گفتگو_توانا
1
1
10
405
از نزاع برای برتری تا تلاش برای فهم مسیری که کمتر گفت‌وگویی آن را کامل طی می‌کند یورگن هابرماس در نظریه‌ «کنش ارتباطی» (۱۹۸۱) شرطی را صورت‌بندی کرد که بعدها به یکی از پرارجاع‌ترین مفاهیم فلسفه‌ سیاسی بدل شد: «وضعیت گفتار آرمانی» (Ideal Speech Situation). از نظر او، گفت‌وگویی که واقعا به تفاهم بینجامد، نیازمند فضایی است که در آن هیچ طرف از موضع قدرت یا برتری سخن نگوید و همه‌ مشارکت‌کنندگان فرصت برابر برای طرح استدلال داشته باشند. هابرماس این را نه توصیف واقعیت هر گفت‌وگویی، بلکه معیاری برای سنجش کیفیت آن می‌دانست؛ هرچه گفت‌وگو از این شرط فاصله بگیرد مثلا با ورود تهدید، تحقیر یا تلاش برای غلبه از مسیر فهم مشترک دور و به سمت نزاع برای برتری منحرف می‌شود. هانری تاژفل، در نظریه‌ «هویت اجتماعی» که از دهه‌ ۱۹۷۰ بسط داد، پدیده‌ای را توضیح داد که به بحث هابرماس بعد تجربی می‌افزاید: وقتی فرد احساس کند هویت گروهی‌اش مورد تهدید یا حمله است، واکنش رایج نه بازنگری، بلکه «تصلب هویتی» است، چسبیدن سفت‌تر به مواضع گروه خودی و فاصله‌گرفتن بیشتر از طرف مقابل. این یافته توضیح می‌دهد چرا گفت‌وگویی که با خصومت آغاز می‌شود، اغلب نتیجه‌ معکوس می‌دهد: نه نرم‌تر شدن موضع طرفین، بلکه سخت‌تر شدن آن. دانیل یانکلوویچ، جامعه‌شناس آمریکایی، در کتاب «گفت‌وگو مغز دموکراسی است» (۱۹۹۹) میان «مباحثه» (Debate) و «دیالوگ» (Dialogue) تمایز روشنی گذاشت: هدف مباحثه اقناع یا شکست‌دادن طرف مقابل است، اما هدف دیالوگ، فهمیدن منطق درونی دیدگاهی است که با آن مخالفیم، حتی اگر در پایان همچنان با آن موافق نباشیم. از نظر او، بسیاری از شکست‌های گفت‌وگوی عمومی، نه از تفاوت عقیده، که از خلط ناخودآگاه این دو قالب سرچشمه می‌گیرد. نمونه‌ای که این چارچوب را ملموس می‌کند، پروژه‌ی «گفت‌وگوهای عمیق» (Deep Canvassing) است که سازمان‌های مدنی آمریکایی از اواسط دهه‌ی ۲۰۱۰ در موضوعات بحث‌برانگیز اجتماعی به‌کار بردند؛ پژوهش دیوید برومن و جاشوا کالا که در نشریه‌ Science (۲۰۲۰) منتشر شد نشان داد گفت‌وگوهای غیرقضاوتی و مبتنی بر پرسیدن از تجربه‌ شخصی مخاطب نه استدلال مستقیم برای قانع‌کردن او در ایجاد تغییر پایدار نگرش، اثربخش‌تر از روش‌های مرسوم اقناعی ظاهر شد. آنچه از کنار هم گذاشتن این یافته‌ها برمی‌آید، این است که سرنوشت یک گفت‌وگو، پیش از آنکه به محتوای اختلاف بستگی داشته باشد، به قالبی گره خورده که آن اختلاف در آن بیان می‌شود. #رواداری #گفتگو #دیالوگ #گفتگو_توانا
2
7
313
فراخوان گزارشگر ویژه سازمان ملل برای مستندسازی سرکوب فرامرزی و فشار بر خانواده‌های دادخواه و معترضان در ایران مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران، از قربانیان نقض حقوق بشر، خانواده‌های آن‌ها، مدافعان حقوق بشر، سازمان‌های مدنی و کارشناسان خواست اطلاعات و مستندات خود را برای تهیه گزارش بعدی او به شصت‌وچهارمین نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل ارسال کنند. بر اساس فراخوان منتشرشده در وب‌سایت دفتر حقوق بشر سازمان ملل، این گزارش علاوه بر بررسی تحولات حقوق بشری ایران، به‌ویژه از شهریور ۱۴۰۵ به بعد، بر سرکوب فرامرزی، فشار بر خانواده‌های قربانیان، حقوق زنان و تبعیض جنسیتی متمرکز خواهد بود. در این فراخوان به اقداماتی از جمله تهدید، ارعاب، نظارت و آزار مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور، فشار بر بستگان آن‌ها در ایران، محدودیت‌های سفر، مصادره اموال و استفاده از خدمات کنسولی برای اعمال فشار اشاره شده است. همچنین از خانواده‌های افرادی که بازداشت، ناپدید، کشته یا اعدام شده‌اند، خواسته شده است اطلاعاتی درباره پیامدهای اقتصادی، اجتماعی، حقوقی و روانی این اقدامات ارائه کنند. #نقض_حقوق_بشر #دادخواهی
1
78
بیگانه‌هراسی، غریزه یا عادت؟ نگاهی از دریچه‌ انسان‌شناسی تکاملی جان توبی و لدا کازمیدز، بنیان‌گذاران روان‌شناسی تکاملی در دانشگاه کالیفرنیا (سانتا باربارا)، در مقالات مشترک خود از دهه‌ی ۱۹۹۰ استدلال کردند که ذهن انسان، به دلیل میلیون‌ها سال زندگی در گروه‌های کوچک و رقیب، سازوکاری تکامل‌یافته برای تشخیص سریع «درون‌گروه» از «برون‌گروه» دارد. اما نکته‌ مهم پژوهش آن‌ها این بود که این سازوکار، محتوای ثابتی ندارد: مرز میان «خودی» و «غریبه» را فرهنگ و تجربه تعیین می‌کند، نه ژن‌ها به‌طور مستقیم؛ به بیان آن‌ها، ذهن «آماده‌ی دسته‌بندی» است، اما این‌که چه کسی در کدام دسته قرار می‌گیرد، کاملا قابل تغییر است. رابرت سیالدینی و همکارانش، و نیز پژوهش‌های بعدی رابرت کورزبان، نشان دادند در آزمایش‌های کنترل‌شده، وقتی ترکیب‌بندی گروه‌ها به‌صورت مصنوعی و بر پایه‌ معیاری بی‌ربط (مثل رنگ پیراهن تصادفی) تغییر می‌کرد، واکنش‌های سریع تبعیض‌آمیز شرکت‌کنندگان نیز به همان سرعت جابه‌جا می‌شد؛ یافته‌ای که نشان داد خودِ مرزبندی گروهی، بیش از محتوای نژادی یا قومی آن، محرک اصلی واکنش است. جوزف هنریش، انسان‌شناس تکاملی دانشگاه هاروارد، در «عجیب‌ترین افراد جهان» (۲۰۲۰) استدلال می‌کند بخش بزرگی از آنچه امروز «غریزه» طرد غریبه تلقی می‌شود، در واقع محصول هنجارهای فرهنگی قرن‌ها شکل‌گرفته است، نه برنامه‌ریزی ژنتیکی ثابت؛ از نظر او، جوامعی که نهادهای تجاری و حقوقی‌شان مبتنی بر تعامل با غریبه‌ها بنا شده (نه فقط خویشاوندان)، در طول نسل‌ها هنجارهای اعتماد گسترده‌تری نیز پرورانده‌اند. نمونه‌ای که این انعطاف‌پذیری را نشان می‌دهد، جوامع شکارگر-گردآورنده‌ امروزی مانند خادزای تانزانیاست؛ مردم‌شناسانی مانند کریم هیل و همکارانش در مطالعات میدانی نشان داده‌اند در این جوامع، برخلاف فرض رایج، شبکه‌های همکاری اغلب فراتر از روابط خویشاوندی مستقیم گسترش می‌یابد و افراد به‌طور منظم با گروه‌های غیرخویشاوند تبادل منابع و کمک متقابل دارند؛ الگویی که نشان می‌دهد همکاری با «غیرخودی»، نه استثنا، بلکه بخشی دیرینه از تاریخ تکاملی همکاری انسانی بوده است. آنچه از کنار هم گذاشتن این یافته‌ها برمی‌آید، تصویری است از بیگانه‌هراسی نه به‌عنوان سرنوشت ثابت زیستی، بلکه به‌عنوان قابلیتی که فرهنگ و بافت اجتماعی، جهت و شدت آن را تعیین می‌کند. #بیگانه_هراسی #دیگری #علوم_شناختی #گفتگو_توانا
2
6
295
چه چیزهایی جان یک گفت‌وگوی سازنده و انسانی را شکل می‌دهد گفت‌وگو زمانی به معنای واقعی سازنده و اثرگذار می‌شود که فضایی امن، متعادل و مشارکتی برای تبادل دیدگاه‌ها فراهم باشد. نخستین شرط چنین فضایی، پرهیز از اصرار بر رأی است. وقتی افراد تنها برای دفاع از موضع خود وارد گفت‌وگو می‌شوند، ارتباط به جدل تبدیل می‌شود؛ اما هنگامی که با ذهنی باز حاضر شوند و امکان تغییر یا اصلاح نگاه خود را بپذیرند، گفت‌وگو به بستری برای رشد فکری و شناخت متقابل بدل می‌گردد. از سوی دیگر، گفت‌وگو زمانی ثمربخش خواهد بود که هر فرد بتواند آزادانه نظر خود را بیان کند؛ آزادی‌ای که در آن هیچ‌کس به دلیل دیدگاه متفاوت توبیخ یا حذف نمی‌شود. این آزادی بیان نه تنها به بروز صداهای پنهان کمک می‌کند، بلکه عمق مسائل را آشکار و زمینه خلاقیت جمعی را فراهم می‌سازد. با وجود این آزادی، ادب و ملایمت در شیوه بیان ضرورتی انکارناپذیر است. احترام به دیگری، زمانی که نقدی جدی مطرح می‌شود، باعث می‌شود پیام به‌درستی دریافت شود و مقاومت ذهنی ایجاد نگردد. ملایمت، نشانه ضعف نیست؛ بلکه پلی است برای گفت‌وگویی پایدار و انسانی. یکی دیگر از پایه‌های گفت‌وگوی موثر، حضور و مشارکت واقعی همه افراد ذی‌نفع است. تصمیمی که بدون حضور صاحبان تجربه و تاثیرپذیران اصلی گرفته شود، نه عادلانه است و نه قابل دوام. مشارکت گسترده، زاویه‌های دید گوناگون را در کنار هم قرار می‌دهد و زمینه تصمیم‌گیری جامع‌تر را مهیا می‌سازد. در نهایت، روحیه همکاری به جای رقابت و تضاد جان گفت‌وگوی سازنده را شکل می‌دهد. همکاری یعنی تلاش برای فهم مشترک، یافتن نقاط اتصال و ساختن راه‌حل‌هایی که منفعت جمعی را تقویت کند. در چنین فضایی، هدف نه پیروزی فردی است و نه شکست دیگری، بلکه رسیدن به حقیقت و تصمیمی بهتر برای همه است. در مجموع، گفت‌وگو زمانی شکوفا می‌شود که احترام، مشارکت و همدلی بر آن حاکم باشد؛ جایی که انسان‌ها نه برای غلبه، بلکه برای فهمیدن و ساختن گرد هم می‌آیند. #گفتگو #دیالوگ #کرامت_انسانی #گفتگو_توانا
2
9
293
رویکرد شناختی و تکاملی دو نگاه به ریشه‌‌های دین دو دانشمند به یک سوال نگاه می‌کنند: «چرا دین وجود دارد؟» و دو پاسخ کاملا متفاوت می‌دهند یک زیست‌شناس تکاملی از شما می‌پرسد چرا گروه‌های انسانی باستانی که دین داشتند، بهتر از گروه‌های بی‌دین زنده ماندند. یک روان‌شناس شناختی از شما می‌پرسد چرا مغز یک کودک سه‌ساله، پیش از هر آموزشی، به‌طور طبیعی باور به موجودات نامرئی پیدا می‌کند. هر دو درباره‌ دین حرف می‌زنند؛ اما درباره‌ دو چیز کاملا متفاوت. 🔹 رویکرد شناختی (Cognitive Approach) این رویکرد می‌پرسد: چه سازوکارهای ذهنی‌ای در مغز فردی باعث می‌شوند باور دینی شکل بگیرد؟ تمرکزش روی سطح فرد است؛ روی سامانه‌هایی مثل تشخیص عامل، نظریه‌ ذهن، یا ذات‌گرایی روان‌شناختی که در ذهن هر انسان، مستقل از فرهنگش، فعال می‌شوند. 🔹 رویکرد تکاملی (Evolutionary Approach) این رویکرد، سوال را به سطح جمعیت و نسل‌ها می‌برد: آیا دین‌داری، به‌عنوان یک ویژگی گروهی یا فردی، به بقا و تولیدمثل کمک کرده؟ چرا جوامع دین‌دار در طول تاریخ، رشد و گسترش بیشتری داشته‌اند؟ این رویکرد بیشتر به نتایج بلندمدت و انتخاب طبیعی نگاه می‌کند، نه لزوما به جزئیات کارکرد مغز. 🔹 مثال ساده برای فهم تفاوت تصور کنید می‌خواهید بفهمید چرا انسان‌ها شیرینی دوست دارند. رویکرد شناختی می‌گوید: «چون زبان گیرنده‌های قند دارد و مغز با مصرف قند، دوپامین ترشح می‌کند.» رویکرد تکاملی می‌گوید: «چون در طبیعت، میوه‌های شیرین پرانرژی و مغذی بودند، و اجدادی که به دنبال آن‌ها می‌رفتند، بیشتر زنده ماندند.» هر دو پاسخ درست‌اند؛ اما یکی درباره‌ مکانیزم، و دیگری درباره‌ چرایی تکاملی آن صحبت می‌کند. 🔹 چرا این تمایز مهم است؟ بسیاری از بحث‌های علوم شناختی دین، از جمله اختلاف میان نظریه‌ «محصول جانبی» بویر و نظریه‌ «سازگاری تطبیقی» نورنزایان، ریشه در همین دو سطح متفاوت دارند. یکی می‌پرسد «مغز چگونه این باور را تولید می‌کند؟»، دیگری می‌پرسد «چرا این باور برای بقای گروه مفید بوده؟» 📌 نکته‌ پایانی: این دو رویکرد رقیب هم نیستند، بلکه دو لایه‌ مکمل از یک پاسخ‌اند؛ یکی درباره‌ مکانیزم مغز انسان، و دیگری درباره‌ سرنوشت تکاملی جوامعی که از آن مغز استفاده کردند. #علوم_شناختی #علوم_شناختی_دین #نقد_دین #گفتگو_توانا
2
7
562
پارادوکس آگاهی آیا دانش به‌تنهایی پادزهر تعصب است؟ بسیاری از تحلیل‌ها ریشه اصلی تعصبات و عدم رواداری را در نادانی و کمبود آگاهی جستجو می‌کنند. این دیدگاه بر این باور است که اگر افراد به اطلاعات صحیح و متنوع دسترسی داشته باشند، ترس از دیگری کاهش یافته و جامعه به سمت رواداری و همدلی حرکت می‌کند. اما پرسش اینجاست که آیا واقعا دانش و آگاهی به‌تنهایی پادزهر قطعی تعصبات هستند؟ در عصر حاضر، بشر با دسترسی به حجمی بی‌پایان از اطلاعات روبروست. با این حال، شواهد نشان می‌دهد که افزایش سطح دانش، لزوما به کاهش پیش‌داوری‌ها منجر نشده است. چرا علیرغم برخورداری از منابع آموزشی، قطبی‌سازی و تعصبات در جوامع همچنان بازتولید می‌شوند؟ شاید نادانی، صرفا به معنای فقدان اطلاعات نباشد، بلکه ریشه در مکانیسم‌های شناختی پیچیده‌ای داشته باشد. ذهن انسان تمایل دارد داده‌های جدید را نه برای اصلاح دیدگاه‌های پیشین، بلکه برای تایید باورهای موجود به کار بگیرد که در روان‌شناسی از آن به عنوان سوگیری تأییدی یاد می‌شود. در چنین شرایطی، فرد حتی با کسب دانش بیشتر، همچنان در حبابی از پیش‌داوری‌ها باقی می‌ماند، چرا که اطلاعات متنوع را از صافی فیلترهای ذهنی و گروهی خود عبور می‌دهد. علاوه بر این، تعصبات اغلب از نیازهای عمیق انسانی برای تعلق به گروه و امنیت روانی نشات می‌گیرند. در بسیاری از موارد، افراد ممکن است از حقیقت امر آگاه باشند، اما به دلیل فشارهای اجتماعی یا برای حفظ انسجام گروه خود، به کلیشه‌ها متوسل می‌شوند. در این وضعیت، آگاهی نه یک راه حل، که ابزاری برای تثبیت مرزهای هویتی است. با این اوصاف، باید پرسید: آیا مشکل جوامع امروزی صرفا کمبود دانش است یا نوعِ برخورد ما با دانش؟ اگر هدف رسیدن به یک جامعه روادار است، آیا می‌توان به دانش به‌مثابه یک داروی شفابخش نگریست، یا باید فراتر از انباشت اطلاعات، به سراغ بازنگری در سازوکارهای شناختی و فشارهای هویتی رفت که تعصب را از درون تغذیه می‌کنند؟ آیا ممکن است در مواردی، آگاهی جهت‌دار خود عامل پیدایش تعصبات مدرن باشد؟ #تعصب #سوگیری #خطای_شناختی #رواداری #گفتگو_توانا @Dialogue1402
1
2
224
اعدام دو تبعه بنگلادشی در مکه به اتهام ارتکاب «اعمال منافی عفت» در یک مسجد وزارت کشور عربستان سعودی با انتشار بیانیه‌ای رسمی از اجرای حکم اعدام یک مرد و یک زن با هویت بنگلادشی خبر داد. در بیانیه رسمی این وزارتخانه، اتهام این دو تن ارتکاب «اعمال منافی عفت و اخلاق» و «هتک حرمت مکان مقدس» در داخل مسجدی در شهر مکه اعلام شده است. با این حال، گزارش‌های دیپلماتیک و اسناد دادگاه نشان می‌دهد که حکم اعدام صادرشده بر پایه اتهام «زنا» (رابطه جنسی خارج از ازدواج) بوده است. این اقدام با واکنش و اعتراض رسمی دولت بنگلادش همراه شد. براساس بیانیه رسمی مقامات سعودی، افراد اعدام‌شده «نذرالاسلام عبدالبصیر» و «سیتی اختر» نام دارند. حکم تعزیری اعدام این دو تبعه خارجی روز چهارشنبه ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶ (۲۳ مهر ۱۴۰۵) پس از طی مراحل قانونی، تایید در دیوان عالی و صدور فرمان سلطنتی در منطقه مکه به اجرا درآمد. قاضی دادگاه مکه اقدام این دو نفر را به دلیل زیر پا گذاشتن حرمت مکان مقدس و ارتکاب زنا، مصداق جرم سنگین مخل عفت عمومی تشخیص داده و مجازات مرگ را صادر کرده بود. دولت بنگلادش در واکنش به این رویداد، سفیر عربستان سعودی در داکا را احضار کرد و با ارسال یک یادداشت رسمی، خواستار ارائه توضیحات فوری و شفاف‌سازی کامل درباره جزئیات پرونده، روند محاکمه و علت عدم اطلاع‌رسانی به کنسولگری این کشور شد. مقامات دیپلماتیک بنگلادش تاکید کرده‌اند که طبق کنوانسیون‌های بین‌المللی، حقوق کنسولی کشور متبوع متهمان باید رعایت می‌شد و داکا پیگیر ابعاد حقوقی این ماجرا است. این در حالی است که عربستان سعودی معمولاً در پرونده‌های مربوط به مجازات‌های تعزیری، جزئیات فیزیکی جرم را در بیانیه‌های رسانه‌ای خود ذکر نمی‌کند و به استفاده از عبارات کلی شرعی بسنده می‌کند. #توهین_به_مقدسات #زنا #گفتگو_توانا
1
1
7
1,095
‌ ‌ آرش سزاوار، ترانه‌سرا و آهنگساز پیشکسوت، در ۸۳ سالگی درگذشت  آرش سزاوار، ترانه‌سرا، آهنگساز، عکاس و روزنامه‌نگار پیشکسوت موسیقی پاپ ایران، روز یکشنبه ۲۶ مهرماه ۱۴۰۵، پس از طی یک دوره بیماری و بستری در بیمارستان، در سن ۸۳ سالگی درگذشت.  او با نزدیك به شش دهه حضور مستمر و تأثیرگذار در عرصه هنر و ادبیات، خاطره‌ساز چند نسل از دوستداران موسیقی ایرانی بود. سزاوار خالق ترانه‌های ماندگار و قطعات جاودانه‌ای همچون «زندون دل» و «غم تنهایی» (با صدای فریدون فروغی)، «کی صدا کرد منو» و «اسیر» (با صدای مرجان)، «سکه ماه» و «آرزو» (با صدای گیتی پاشایی)، و قطعه معروف «قدم رنجه» بود. این هنرمند چندبعدی علاوه بر خلق ترانه‌ها و ملودی‌های ماندگار در سنین جوانی، در عرصه عکاسی پرتره و مطبوعات نیز فعالیتی پربار داشت. #آرش_سزاوار #موسیقی_پاپ #ترانه_سرا #گفتگو_توانا
1
1
326