میتوانم نقدت کنم و همزمان حق تو را به رسمیت بشناسم
دو کار متفاوت که یکی پنداشته میشود
کارل پوپر در همان پانویس معروف «جامعه باز و دشمنان آن» (۱۹۴۵) که پارادوکس رواداری را مطرح کرد، نکتهای ظریفتر هم افزود: رواداری هرگز به معنای بیاعتنایی به درست و نادرست نیست.
از نظر او، فرد رواداری که تفاوت عقیده را تحمل میکند، همچنان میتواند و باید درباره درستی یا نادرستی آن عقیده داوری کند و آن را نقد کند؛ آنچه او تحمل میکند، حق دیگری برای داشتن آن عقیده است، نه خود محتوای آن.
برنارد ویلیامز، فیلسوف اخلاق بریتانیایی، در «اخلاق و حدود فلسفه» (۱۹۸۵) هشدار داد که نسبیگرایی اخلاقی سادهانگارانه، این باور که چون جوامع مختلف ارزشهای متفاوت دارند پس هیچ داوری اخلاقی میانفرهنگی ممکن نیست اغلب بهاشتباه با رواداری یکی گرفته میشود.
ویلیامز نشان داد این دو مفهوم از نظر منطقی مستقلاند: کسی میتواند همزمان باور داشته باشد برخی اعمال (مثل خشونت علیه بیگناه) در هر فرهنگی نادرست است، و هم از حق دیگران برای داشتن عقاید متفاوت در حوزههایی که چنین آسیب مستقیمی ندارد دفاع کند.
مایکل والزر، فیلسوف سیاسی آمریکایی، در کتاب «درباره رواداری» (۱۹۹۷) این تمایز را در سطح نهادی بسط داد: او نشان داد نظامهای سیاسی رواداری (از امپراتوریهای چندقومیتی تا دولت-ملتهای لیبرال مدرن) همگی سازوکارهایی برای محدود کردن برخی رفتارها (مثل خشونت بینگروهی) داشتند، در حالیکه همزمان فضای گستردهای برای تفاوت فرهنگی و عقیدتی باز میگذاشتند؛ رواداری، به گفته او، همیشه در کنار یک چارچوب قانونی حداقلی عمل کرده، نه در خلأ کامل هنجاری.
نمونهای که این تمایز را روشن میکند، موضع بسیاری از سازمانهای حقوق بشری بینالمللی در قبال ختنه زنان است؛ این سازمانها، با وجود پایبندی اعلامشده به احترام به تنوع فرهنگی، این عمل را با استناد به اصل «آسیب جسمی غیررضایتمندانه» نه با نادیدهگرفتن اصل رواداری محکوم کردهاند؛ نمونهای که نشان میدهد در چارچوب حقوق بشر مدرن، احترام به تفاوت فرهنگی به معنای تعلیق کامل داوری اخلاقی درباره آسیب قابلاندازهگیری نیست.
آنچه از کنار هم گذاشتن این استدلالها پیداست، این است که رواداری در سنت فلسفی، همواره در کنار معیاری برای داوری تعریف شده، نه بهجای آن؛ تمایزی که در گفتوگوی روزمره، اغلب نادیده گرفته میشود.
#رواداری #تعصب #گفتگو_توانا