کسی چه میداند روز را چگونه کشانکشان به شب میبرم؟
شبِ تو چند نفس است؟چند پلکِ بیدرد؟
شب ِ من پلنگیست بر سینه، خواب را میدَرَد و خاطرهها در تاریکی ریزریز نشخوار میشوند.
تو چه میدانی چرا شب سکوت را میبلعد؟
تو چه میدانی یک شب چند سیگار میخواهد تا بتوانی برای ماه آه بکشی؟