★و من در حوالیِ دلتنگی نشسته ام، جایی بینِ دوستت دارم و کاش بودی★

نه به چیزی تعلق دارم و نه چیزی متعلق به من است! می روم و تنها سایه ای از جهان کم می شود . .
نه شکوفه ای، نه برگی،نه درخت، نه سایه دارم... همه حیرتم که دهقان به چه کار کِشت مارا
1
3
18
381
دلخور از همگان می‌نشست و به ماه خیره می‌شد؛ می‌دانست که او نگاه‌های تنها را خیلی خوب می‌شناسد.
1
1
14
کسی چه می‌داند روز را چگونه کشان‌کشان به شب می‌برم؟ شبِ تو چند نفس است؟چند پلکِ بی‌درد؟ شب ِ من پلنگی‌ست بر سینه، خواب را می‌دَرَد و خاطره‌ها در تاریکی ریزریز نشخوار می‌شوند. تو چه می‌دانی چرا شب سکوت را می‌بلعد؟ تو چه می‌دانی یک شب چند سیگار می‌خواهد تا بتوانی برای ماه آه بکشی؟
1
20
Replying to @setaarree
مرا جایی ببر که آینه‌ها کمتر بدانند. جایی که صورتم مجبور نباشد همیشه شبیه کسی باشد که از جنگی طولانی برگشته است بگذار لحظه‌ای خودم را نشناسم؛ مثل درختی در زمستان که هنوز نمی‌داند در رگ‌های خاموش‌اَش، بهار مشغول نوشتنِ نامه‌ای بلند است. حواسم را پرت کن؛
1
1
42
در سرم پلنگی را پوست می‌کنند زیرِ نورِ ماه، وقتی نمی‌توانم آرامت کنم. وقتی نمی‌توانم آرامت کنم زنی هستم که پای بریده‌اش می‌خارد . .
1
29
مدت هاست گذشته؛ و من هنوز در شلوغ ترین مکان ها میانِ هزاران عطر، بویِ تو را به یاد می آورم . .
2
5
41
411
.My love is nonstop like sea its trust like blind its shine like star its warm like sun its soft like flower
1
1
1
52
And i want the best for you 🌹
1
1
17
مدام در افکارم راه می روی، کاش کمی هم با من قدم میزدی . .
6
23
156
3,551
کاش با هم قدم میزدیم،،،،، حیف 🪓🚶🏻‍♂️
1
42
🪓😲😬
1
39
Replying to @setaarree
رسمو به هم زدی با من قدم زدی از عشق دم زدی تا روزگارمو بعدا سیاه کنی..
1
1
63
اما فراموش کردی که برگردی 🥀
1
26
Replying to @setaarree
از من نپرس که چرا زمستان را دوست دارم و یا پایانی برای اتفاقات می اندیشم، چون دلیل آن را من هم نمی دانم.هیچ چیز برای خاطره در دست ندارم، من دیروزِ همه چیزم
1
24
اما قبول کن من بازنده‌ی باشکوهی بودم. زیبا شکستم و زیبا تکه‌تکه هیزم شدم در زمستان تماشای تو، وقتی دیگری آرزوهایت را برآورده می‌کرد . .
1
34
Replying to @setaarree
حدودا یک کلی نیاز دارم حرف بزنیم فردا امیدوارم فرصتش پیش بیاد عصری زنگ میزنم😘❤️
1
1
27
من فردا تمامِ عصر بی صبرانه منتظر تماست هستم، فرصت نکردی عصرهای روزهای بعد همچنان منتظرت میمونم🫶🥹
1
1
14
Replying to @setaarree
خدانکنه عزیزدلم❤️😘 دلتنگ صداتماااا🫂🫂🫂
1
1
15
ساعت چند از مدرسه تموم میشی جانِ دلم؟
1
1
18
Replying to @setaarree
به به خانوووم زیبا😍😍😍❤️🫂❤️
1
1
46
خانوم زیبا به فدااااااات 😘❤️
1
1
47
نگاهت را قاب کرده ام تا هر روز از پنجره ی چشمانت، نسیم عشق را استشمام کنم و آهنگ آرامبخش نگاهت ساز حیاتم را کوک کند شهاب_شهابی
1
3
28
195
ای که تویی همه کسم . .
1
17
Replying to @setaarree
کوچه ای قبل از بارانم،ساعتی قبل از رعدُ برق و یا همراه ابر از آسمانی به آسمانِ دیگر دست به دست می شوم. من آسمان را بیشتر از آبی بودنش خاکستری می خواهم، بیشتر که فکر می کنم من راه هستم و رفتن را جزئی از ماندن می دانم. احمد کایا میخونه: نه تو ابر هستی و نه من باران، نه تو مغرور...
1
61
بهتر بود می ماندی و نمی رفتی به خاطر خودم نمی گویم، به خاطر کتاب های زیادی می گویم که با ذوق خریدم و با آنهمه عشق در کتابخانه چیدم تا شبها قبل از خواب با هم بخوانیم. به خاطر بخاری اتاق نشیمن می گویم که زمستان پر از هیزمش کنیم، بعد مچاله می شویم روی مبل چای گرم بنوشیم . .
1
36
Replying to @setaarree
از خسته می نویسم؛ ‌خسته ام شکل تمام آرزوهای به اتمام رسیده ی بی سرانجامم....
1
1
20
من ماندم و تکیه به تنِ خسته ی کوچه . .
1
51
Replying to @setaarree
از باران می نویسم؛ باران نمی‌گذارد حضور داشته باشم گاه گفتن، هیچ‌وقت نگذاشته‌است. آوای یکی‌شدن قطرات باران و پنجره، لغزیدن‌شان بر شیشه، دنبال کردن مسیر و عِطر قهوه، می‌بَردم به ناکجا، گم شدن در دود سیگارم، و خیال، خیال، خیال و خیال ویران می‌کند آدمی را...
1
1
31
خسته ایم لابد، خسته‌ی کارهای نکرده، راههای نرفته خسته ی خواستن ها و هرگز نرسیدن ها . .
1
18
Replying to @setaarree
از رها بنویسیم؛ هر رها شدگی می چکد بر پاییز ما در تمام فصل سال، هر رهاشدگی زمستانی ست عجول، هر رهاشدگی موسیقی سنگینی ست در فضای کلماتی گره خورده به گلو به دهان و به لب هایی که‌چرا دیگر هیچ نمی گویند؟ هر رهاشدگی عصیان حضور را دو چندان می کند که من تقصیرش را گردن تنهایی نمی اندازم
1
35
اعتبارِ پاییز به غم هایش بود و تنهایی ها و باران! بارشی خواهد آمد و اشک هایی را خواهد شست؟
1
27
Replying to @setaarree
خستگی؛ تفاوت آدم ها بعد از خسته شدنشونه كه شكل ميگيره، وگرنه تا پای خسته شدن كه همه وايميستن از خستگی به بعد تازه هركی نشون ميده چی كارست کی ميمونه، چطور ميمونه ...
1
1
19
من فرو ریختم و دیدم که دل چگونه فرو می‌ریزد و قلب در اوج چطور رها می‌شود و بر کفِِ خیابان می‌ریزد . .
1
39
Replying to @setaarree
کاش؛ مبادا روزی برسد که جهان تمام شده باشد و ما هنوز مشغولِ حفظ‌کردنِ خودمان باشیم؛ هنوز عشق را به تعویق انداخته باشیم، هنوز از سوختن بترسیم، پروانه که پیش از رسیدن به شعله، از خاکسترشدن نمی‌ترسد. او فقط راهِ نور را بلد َست. کاش ما هم پیش از آنکه دیر شود، راهِ هم را بلد شویم
1
1
29
وانمود کردم منتظرِ کسی نیستم، از سرِ خستگی در این ایستگاه نشسته ام . .
1
23
بویِ تنَش چقدر دور است . .
6
16
126
2,301
چقدر قشنگه
1
1
25
دوست عزیز🫶🌹
1
18
Replying to @setaarree
دور بهتر از سراب است، 👌👌
1
3
44